تبليغاتX
روزمره گیهای دخملی و قند عسل

کوه

سلام

این روزا قند عسل نمیذاره  پای کامپیوتر بشینم میخواد خودش بشینه و وقتی هم

میشینه پای کامپیتر  دل و روده بیچاره رو میریزه بیرونصد دفعه خاموش روشنش

میکنه .از بس که این پسرک من کنجکاوه.

این روزا خیلی کسلم- خسته ام .نمیدونم چرا همش دوست دارم کسی دور برم

نباشه و من فقط بخوابم.واقعا کمبود خواب دارم 

دخملی هم اینروزا امتحان داره  همش تو اتاقشه و نمیتونه با قند عسل بازی کنه

اونم مدام میره در اتاقش و جیغ میزنه میگه آدییییی(آجی). همش تقصیر خودمونه

 فرق سنی(۸ سال) باعث میشه نتونن با هم کنار بیاین.بازم خدا رو شکر هر

دوشون سالم و شادن .راستی یادم رفت بگم دیروز  رفته بودیم کوه هوا خیلی

سر بود چادر زدیم اتیشی براه انداخیتیم .خیلی خوش گذشت.چند تا عکس انداختم

ولی چون شب بود زیاد  خوب نشد .خب دیگه تا قند عسل مامان بیدار نشده برم به

کارام برسم

اینم چند تا عکس از دو تاشون

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط مامان مریم در پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 ساعت 12:7 موضوع | لينک ثابت


سفر بندر

سلام

جای همتون خالی چهارشنبه رفتیم بندر عباسهوا عالی بود. وقتی رسیدیم بندر

با ماشین خودمون رفتیم بندر پل.بعد از مراحل گمرکی با ماشین رفتیم روی لنج بعد

نیم ساعت رسیدیم بندر لافت ورفتیم بطرف قشم. چون خریدمون طول کشیددوروز

موندیم بعد دوبار برگشتیم بندر.چند ساعتی لب ساحل و قایق سواری و خرید ماهی

و میگو راهی دیار خودمون شدیم. وقتمون کم بود چون دخملی باید میرفت مدرسه

ولی خیلی خوش گذشت بخصوص به دخملی و قند عسل

اینم چند تا عکس از هر دوتاشون تو این سفر

 

 

 

 

 


نوشته شده توسط مامان مریم در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 23:5 موضوع | لينک ثابت


مردونگي

سلام

واقعا بچه ها چه زود بزرگ ميشن انگار ديروز بود خدا قند عسل رو بهمون داده بود.

دخملي از خوشحالي نمدونست بايد چيكار كنه وقتي ميخواست بره مدرسه ميگفت

نيان ببرنش وچند ماهه ديگه ميشه دو سال

قربون خدا برم با اين خلقت قشنگش دخترا از همون اولي كه دنيا ميان يه جور چهره

مهربون و دخترونه و پسرا هم مهربونن ولي يه دنده و دوست دارن امر كنن.

قند عسل من كه هم  صداش مردونه ست و هم كاراش و خيلي دوست داره ابجيش

ازش حساب ببره و هيچ وقت دعواش نكنه.

هر وقت من دخملي رو صدا ميزنم اون با صداي بلندتري صداش ميزنه آدي(آجي)

بعدشم خيلي چيزاي ديگه رو هم تند تند ميگه كه ما هنوز موفق نشديم ترجمه كنيم

اينم يه عكس جديد از قند عسل

 


نوشته شده توسط مامان مریم در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت 11:14 موضوع | لينک ثابت


شروع مدرسه و ............

                            سلام

                از روزي كه مدرسه ها باز شده حال و هواي خونه ما هم عوض شده

                 اره اكثرا انجوريه.منم دخملي رو دعوا

                     ميكنم ميدونم كار خوبي نميكنم ولي توقع من از اون بيشتره چون

                      بزرگتره و همين حرف من اونو نسبت به داشش حساس تر ميكنه

                      همي كه دخملي از مدرسه مياد ميره تو اتاقش قند عسل پشت در

                      گريه رو سر ميده

                       فعلا فقط صبح ها ارامش بر قراره.البته اينو هم بگم دخملي غير از

                       مواقع درس و  مشق وقتاي ديگه هواي قند عسلو داره

                          اينم عكسشون

                     


نوشته شده توسط مامان مریم در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 1:20 موضوع | لينک ثابت


سلام دوستای گلم

خیلی وقته اپ نکردم. این روزها میخوام قند عسل و از شیر بگیرم وای چقد مشکله هر دفعه که تصمیم

میگیرم دلم براش میسوزه و دوباره بهش میدم .

اینم چند تا عکس از قند عسلم

 

 

 

 


نوشته شده توسط مامان مریم در پنجشنبه سی ام مهر 1388 ساعت 11:46 موضوع | لينک ثابت


 

اینم عکسهای دخملی از بچه گی هاش


نوشته شده توسط مامان مریم در سه شنبه سوم شهریور 1388 ساعت 18:10 موضوع | لينک ثابت


اولین نوشته تو دفتر

سلام

من مامان دخملی و قند عسلم

دخملی من ۱۰سال و قند عسل۱۸ماه ست

میدونم دیر دست به کار شدم برای درست کردن یه جایی

برای نوشتن کارهاشون /دعواهاشون/بازی کردناشون/و در کل همه

کارهایی که یه روز خوندنش براشون خیلی جالبه.ولی هنوزم دیر نشده میخوام

اولین پستم از دخملی باشه هم بزرگتره هم نسبت به داداشی حساسمیخوام تو

پست بعد عکسای کوچیکی تا الان دخملی رو بذارمو خوشحال میشم شما هم به

این دفتر خاطرات سربزنید.ممنون


نوشته شده توسط مامان مریم در جمعه نهم مرداد 1388 ساعت 21:43 موضوع | لينک ثابت